لوگو اجیلیتی
هزینه جذب مشتری Cac

هزینه جذب مشتری | نحوه محاسبه، کاهش و بهبود CAC

14 ساعت پیش
زمان مطالعه:
14 دقیقه

در دنیای رقابتی کسب‌وکارهای امروزی، تنها تولید محصول یا ارائه خدمات باکیفیت برای موفقیت کافی نیست؛ بلکه توانایی جذب مشتریان جدید با کمترین هزینه ممکن، اهمیت بسیار زیادی دارد و به یکی از کلیدی‌ترین شاخص‌های سنجش عملکرد شرکت‌ها تبدیل شده است.

هزینه جذب مشتری یا Customer Acquisition Cost معیاری حیاتی است که نه‌تنها میزان سرمایه‌گذاری لازم برای جلب هر مشتری جدید را نشان می‌دهد، بلکه نقش مهمی در تعیین استراتژی‌های بازاریابی، قیمت‌گذاری و رشد پایدار ایفا می‌کند.

در این مقاله، با نگاهی دقیق و کاربردی به مفهوم CAC، عوامل مؤثر بر آن، روش‌های بهینه‌سازی و مثال‌های عملی از نکات و نحوه محاسبه CAC آشنا خواهیم شد تا بتوانیم با تصمیم‌گیری‌های آگاهانه‌تر، مسیر موفقیت کسب‌وکار خود را هموارتر کنیم.

هزینه جذب مشتری چیست؟

CAC شاخصی‌ست که نشان می‌دهد هزینه جذب مشتری جدید برای شرکت‌ها چقدر است. این عدد شامل تمام هزینه‌های فروش و بازاریابی می‌شود؛ مثل هزینه برگزاری کمپین‌ها، حقوق نیروها، پرداخت کمیسیون به واسطه‌ها، پاداش‌ها و تمام هزینه‌های سربار سازمان.

تیم‌های حرفه‌ای معمولاً از CAC برای ارزیابی سودآوری خود استفاده می‌کنند؛ یعنی بررسی می‌کنند که چقدر برای جذب مشتری هزینه کرده‌اند و در ازای آن چند مشتری سودآور به دست آورده‌اند. همه شرکت‌های موفقی که می‌شناسم، تلاش می‌کنند این هزینه را کاهش دهند تا بخش‌های فروش، بازاریابی و خدمات مشتری‌شان سالم و پایدار باقی بماند.

در ادامه مزایای این موضوع را دقیق‌تر بررسی می‌کنیم.

چرا CAC برای سازمان‌ها اهمیت دارد؟

هزینه جذب مشتری Cac

CAC را عمدتاً در تیم‌های بازاریابی و در برخی سازمان‌های پیشرفته نیز در تیم محصول بررسی و پیگیری می‌کنند. CAC تأثیر زیادی بر سودآوری شرکت دارد و از آن برای تصمیم‌گیری در تخصیص منابع بازاریابی استفاده می‌شود تا هزینه‌های جذب مشتری بهینه و کارآمد نگه داشته شود.

CAC کمک می‌کند تمرکز را روی سودآوری نگه داریم و از تلاش‌های احساسی برای جذب مشتری پرهیز کنیم.

وقتی از مارسلو سالاپ از شرکت Performist درباره بدترین اشتباهاتش در زمینه CAC هنگام مدیریت آژانس دیجیتال مارکتینگ پرسیده شد...

مارسلو گفت:

«بدترین اشتباهاتی که مرتکب شدم، وقتی بود که بیش از حد برای جذب یک مشتری وقت گذاشتم، فقط چون آن کسب‌وکار را دوست داشتم، بدون اینکه فکر کنم آیا ارزشش را دارد یا نه.»

خب! چنین اشتباهاتی رایج هستند. همه ما دوست داریم درباره مشتریان خوبمان حرف بزنیم و از آنها تعریف کنیم. اما اگر برای جذب مشتری‌ای 5 میلیون تومان خرج کرده باشیم و آن مشتری در کل فقط 3 میلیون درآمد ایجاد کرده باشد، مشخصاً این مسیر درستی برای رشد کسب‌وکار نیست.

درک دقیق CAC به ما کمک می‌کند تا استراتژی‌های جذب مشتری‌ را برای حداکثرکردن سوددهی شرکت بهینه کنیم. همچنین می‌توانیم اثربخشی بازاریابی را اندازه‌ بگیریم، درآمد آینده را پیش‌بینی کنیم و نظر سرمایه‌گذارانی که به دنبال مدل‌های پایدار بیزینسی هستند را جلب کنیم.

اگر CAC شما بیش از حد بالاست، این می‌تواند نشانه‌ای از ناکارآمدی‌هایی باشد که باید زودتر برطرف شوند تا رشد و پایداری بلندمدت بیزینس شما تضمین شود.

چطور کسب‌وکارها از دام‌های پرهزینه جذب مشتری دوری می‌کنند؟

هزینه جذب مشتری Cac

وقتی در این مورد با صاحبان یا تصمیم‌گیرندگان یک کسب‌وکار صحبت می‌کنید، خیلی زود متوجه می‌شوید که هزینه جذب مشتری بالاست و این امر معمولاً از هدف‌گیری ضعیف مخاطب و داده‌های ناقص ناشی می‌شود.

در اینجا می‌خواهیم دو روش زیر را برای کاهش این هزینه‌ها پیشنهاد کنیم:

مصاحبه‌ها با مشتریان و مخاطبان محصول خود به صورت‌های مختلف مثل تشکیل گروه‌های کانونی (به‌منظور یک نظرسنجی خاص) اطلاعات ارزشمندی درباره مشتریان هدف ارائه می‌دهد.

پیتر کیم، رئیس و مدیر ارشد خلاقیت در آژانس بازاریابی خلاق MKR، گفته آن‌ها برای اینکه کانال‌های جذب مشتری را انتخاب کنند، ابتدا تحقیقات دقیقی برای اینکه بفهمند مخاطب هدفشان دقیقاً کجا قرار دارد و با چه محتواهایی درگیر می‌شود انجام می‌دهند.

به همین شکل، لیسا ریچاردز از The Candida Diet می‌گوید بزرگ‌ترین اشتباه‌شان صرف هزینه کلان برای همکاری با یک سلبریتی بود که مخاطبان او، مخاطبان هدف مطلوبی که آن‌ها می‌خواستند نبود و در نتیجه به هدفی که می‌خواستند نرسیدند.

لیسا گفت:

«این تجربه به من آموخت که باید قبل از برگزاری هر کمپین بزرگ، تحقیقات عمیقی روی مخاطب هدف و کانال‌هایی که مخاطب به طور فعال در آن حضور دارد انجام بدهند.»

تست‌کردن زیاد کمک‌تان می‌کند تا کم‌هزینه‌ترین راه را برای رسیدن به بیشترین بازده از جذب مشتری پیدا کنید؛ حتی اگر همین حالا هم سودآور هستید این کار را بکنید!

تست‌ها به شما کمک می‌کنند تا ترکیب بهینه‌ای از اتوماسیون (خودکارسازی فعالیت‌ها) و تعامل انسانی در فرایندهای جذب مشتری پیدا کنید.

پیتر کیم می‌گوید:

«تحقیقات بازار و تست‌های خلاقانه، ترجیحات مخاطب را برای ما روشن می‌کند و به ما کمک می‌کند سفر دقیق‌تری برای مشتری طراحی کنیم.»

در بازاریابی مدرن:
«برای هر یک تومانی که خرج می‌کنید، باید در حال تست یک فرضیه باشید.»

لینا لوگووا، مدیر ارشد بازاریابی در شرکت تبلیغات دیجیتال Epom، نیز همین دیدگاه را دارد. او معتقد است که «هیچ راهی بهتر از انجام تست‌های مداوم برای بهینه‌سازی هزینه‌های جذب مشتری وجود ندارد.» به همین دلیل است که تیم او هر ماه حدود ۱۰ تست در کانال‌های مختلف جذب مشتری انجام می‌دهد تا روش‌های خود را همواره بهینه و به‌روز نگه دارد.

نکته مهم این است که اگر برندتان تازه‌تأسیس است، استراتژی جذب مشتری را با کانال‌های تعامل مستقیم یا به‌اصطلاح High-touch شروع کنید و بعد از رشد برندتان، به سراغ کانال‌های اتوماسیونی سنگین و پرهزینه بروید.

الیوت براون به‌خوبی این موضوع را بیان می‌کند:

«وقتی وارد یک بازار رقابتی می‌شوید، نمی‌توانید فقط بگویید «بیا چند تا تبلیغ گوگل بزنیم» و امید داشته باشید که جواب بدهد. باید لیستی از کانال‌های ممکن تهیه کنید و بررسی کنید کجا بیشترین احتمال موفقیت وجود دارد.»

یک پیشنهاد برای شروع با CAC پایین‌تر

Cac پایین

پیشنهادی که در زیر آورده‌ایم به نوع و شرایط کسب‌وکار شما و بسیاری از پارامترها بستگی دارد و یک نسخه جامع برای همه نیست. اما اگر یک استارتاپ یا بیزینس کوچک و تازه‌تأسیس هستید که بودجه سنگینی هم برای دوام طولانی‌مدت بدون درآمد در بازار ندارید، می‌توانید به پند زیر توجه کنید:

بهتر است در مراحل اولیه شروع فعالیتتان، تمرکزتان را روی اینفلوئنسر مارکتینگ، تبلیغات هدفمند در شبکه‌های اجتماعی، ارتباط با جوامع هدف یا جذب مشتری از طریق ارجاع / Referral قرار دهید.

زمانی که برندتان رشد کرد، می‌توانید کانال‌هایی مانند سئو، بازاریابی درون‌گرا، تبلیغات گسترده، ایمیل مارکتینگ و ریتارگتینگ را اضافه کنید؛ البته بدون اینکه کانال‌های پرسود و تعاملی را کنار بگذارید.

در ادامه، بیایید چند نمونه واقعی از استفاده عملی CAC را بررسی کنیم.

معنای CAC در بازاریابی، فروش و موفقیت مشتری

می‌دانم که مشخص‌کردن همه عوامل مؤثر بر هزینه جذب مشتری کار ساده‌ای نیست، چون باید همه جنبه‌های کسب‌وکار را در نظر گرفت، نه فقط بازاریابی. در ادامه، می‌خواهیم ببینیم CAC در بخش‌های مختلف کسب‌وکار چه معنایی دارد.

CAC در بازاریابی یعنی چه؟

برای محاسبه CAC در بازاریابی، باید تمام هزینه‌ها را در نظر بگیرید؛ حتی آن‌هایی که پنهان هستند، مثل:

  • هزینه نرم‌افزارهایی که استفاده می‌کنید

  • هزینه تولید محتوا

  • هزینه همکاری با آژانس‌ها

  • هزینه آموزش تیم

  • هزینه‌های جانبی و سربار

ردگیری و محاسبه این هزینه‌ها به ما کمک می‌کند تا هزینه واقعی جذب هر مشتری را بفهمیم و بودجه‌گذاری دقیق‌تری برای هر فعالیتمان داشته باشم.

اول این که: فقط به هزینه‌های ظاهری نگاه نکن!
دوم این که: روی سرمایه‌گذاری‌هایی تمرکز کن که با کمترین نگهداری، بازده بلندمدت دارن.

مثلاً وقتی بازاریابی محتوایی خوب عمل می‌کند، به تبلیغات پولی کمتری نیاز داریم. بنابراین، تمرکزمان را روی نوشتن بلاگ‌هایی که به‌طور طبیعی سرنخ‌های باکیفیت جذب می‌کنند می‌گذاریم.

CAC در فروش یعنی چه؟

تجربه نشان داده است تیم‌های فروشی که به‌طور مداوم سرنخ سازی / Lead Generation می‌کنند و قیف فروش فعالی دارند، معمولاً نیازی به استخدام نیروی بیشتر ندارند.

CAC در فروش به چند عامل بستگی دارد:

  • کیفیت و کمیت سرنخ‌ها

  • تعداد قراردادهایی که هر نماینده فروش می‌بندد

هر چقدر تیم فروش شما بهتر و سریع‌تر بتواند این سرنخ‌ها را پیگیری و تبدیل به مشتری کند، CAC کمتر می‌شود و سودآوری بیشتر.

CAC در موفقیت مشتری یعنی چه؟

در کسب‌وکارهایی که تیم‌های موفقیت مشتری / Customer Success، رابطه خوبی با مشتریان می‌سازند، معمولاً مشتری‌های راضی خود باعث جذب مشتریان جدید می‌شوند.

این یعنی:

  • تبلیغات دهان‌به‌دهان قوی‌تر اتفاق می‌افتد؛

  • CAC پایین‌تر می‌آید؛

  • بازده بیشتری از هزینه‌های صرف‌شده گرفته می‌شود.

وقتی هزینه‌های فعلی‌تان را محاسبه کنید، راحت‌تر می‌توانید متوجه شوید از کجا باید برای کاهش CAC شروع کنید و بفهمید که تمرکز روی رضایت مشتری چقدر برای رشد طبیعی و کم‌هزینه بیزینس اهمیت دارد.

یک داستان جالب

الیوت براون یک مثال جالب تعریف کرد: او با یک استارتاپ نرم‌افزاری در یک صنعت قدیمی کار می‌کرد و متوجه شد که هیچ‌کس در آن حوزه از افیلیت مارکتینگ (همکاری در فروش) استفاده نمی‌کند.

هزینه تست این روش پایین بود، پس یک آزمایش به راه انداختند که جواب داد و بعد مقیاسش را بالا بردند؛ بدون اینکه CAC زیادی به آنها تحمیل شود.

در ادامه، با هم یاد می‌گیریم که چطور CAC خود را محاسبه کنید.

نحوه محاسبه CAC

نحوه محاسبه Cac

برای محاسبه هزینه جذب مشتری فقط کافی‌ست این ۳ مرحله ساده را انجام دهید:

مرحله ۱: بازه زمانی را مشخص کن

یک بازه زمانی برای محاسبه CAC نیاز داریم؛ مثلاً یک ماه، سه ماه یا یک سال.

مرحله 2: CAC را محاسبه کن

برای به‌دست‌آوردن هزینه جذب مشتری جدید، باید تمام هزینه‌های بازاریابی و فروش را جمع بزنید و بعد بر تعداد مشتری‌های جدید تقسیم کنید.

فرمول محاسبه CAC:
تعداد مشتریان جدید ÷ (هزینه‌های فروش + هزینه‌های مارکتینگ) = CAC

مثال:

فرض کن شرکت شما در فصل گذشته 500 میلیون تومان برای فروش و 300 میلیون تومان برای بازاریابی خرج کرده و در همین مدت ۸۰ مشتری جدید جذب کرده.

پس CAC برابر می‌شه با:

CAC = (300+500) ÷ 80 = 10 میلیون تومان

یعنی برای جذب هر مشتری، 10 میلیون تومان هزینه شده. اما بسته به نوع بیزینس و محصول آن باید دید آیا این عدد معقول است یا خیر.

مثلاً اگر دارید تیشرت می‌فروشید که حاشیه سود هرکدام 500 هزار تومان است شما قطعاً ضرر کرده‌اید. اما اگر محصول شما نرم‌افزار اتوماسیون سازمانی با حاشیه سود 100 میلیون تومان به‌ازای هر فروش است، شما به سود خوبی دست پیدا کرده‌اید.

مرحله ۳: CAC را با شاخص‌های کلیدی کسب‌وکار خود مقایسه کن

بعد از اینکه CAC را محاسبه کردید، باید آن را با شاخص‌های مهم دیگر مقایسه کنید؛ مثل:

  • ارزش (درآمد) طول عمر هر مشتری / CLV

  • سود ناخالص

  • نرخ بازگشت سرمایه / ROI

  • و هزینه خدمات مشتری

این مقایسه نشان می‌دهد کدام بخش‌ها (فروش، بازاریابی، پشتیبانی) پرهزینه‌تر هستند و کجا می‌توانیم بهینه‌سازی انجام دهیم.

انواع هزینه‌هایی که باید در فرمول CAC لحاظ شوند

اگر آماده‌ای که هزینه جذب مشتری را محاسبه کنی ولی مطمئن نیستی که دقیقاً چه هزینه‌هایی باید وارد فرمول بشوند، این ۷ دسته اصلی از هزینه‌ها را حتماً در نظر بگیر:

انواع هزینه های Cac

پولی که برای تبلیغات خرج می‌کنید، از گوگل ادز گرفته تا تبلیغات شبکه‌های اجتماعی. تبلیغات، روش مؤثری برای جذب مشتری‌ست؛ ولی فقط زمانی که پیام کمپین‌ها با مخاطب هدف هم‌خوانی داشته باشد.

نکته: برای بررسی بازده تبلیغات، می‌تونی درآمد حاصل از تبلیغ رو بر هزینه تبلیغ تقسیم کنی.

افراد حرفه‌ای حقوق بالاتری دارند، ولی حضورشان برای موفقیت تیم ضروری‌ست. اگر هزینه حقوق سنگین شده است، به‌جای اخراج نیروها، از ابزارهایی مثل چت‌بات‌ها یا اتوماسیون‌های بازاریابی برای کاهش فشار کاری و جلوگیری از استخدام‌های بیشتر استفاده کن.

شامل هزینه‌هایی مانند زیر است:

  • دستمزد تیم طراحی، تولید محتوا یا گوینده

  • خرید موسیقی یا تصاویر مورد استفاده در محصولات

  • حتی هزینه ناهار جلسات تیمی

همه این‌ها جزو هزینه‌های تولید محتوا برای برند محاسبه می‌شوند.

ابزارهایی که تیم فروش یا مارکتینگ برای آنالیز و مدیریت استفاده می‌کنند، جزو این دسته هستند. مثلاً هزینه ابزارهای CRM، نرم‌افزارهای گزارش‌گیری یا ابزارهای ایمیل مارکتینگ.

شامل مواردی مثل:

  • هزینه همکاری با اینفلوئنسرها

  • تبلیغات در تلویزیون، پادکست‌ها یا مجلات

  • انتشار رپرتاژ خبری یا مصاحبه‌های پولی

برای تولید محصول یا خدمات محتوا محور هم باید هزینه‌هایی انجام داد. مثلاً برای ساخت ویدیو:

  • خرید دوربین

  • اجاره لوکیشن

  • تدوین و صداگذاری

اگه همه این کارها را خودتان انجام دهید و هیچ کاری را برون‌سپاری نکنید، هزینه‌های شما به‌سرعت افزایش میابند.

بسته به مدل کسب‌وکار، مفهوم موجودی متفاوت است:

  • برای فروش فیزیکی: هزینه‌های انبارداری، حمل‌ونقل و بسته‌بندی

  • برای شرکت‌ها با محصول SaaS: هزینه توسعه مداوم محصول و به‌روزرسانی برای رضایت مشتریان

همه این موارد باید در جمع کل «هزینه بازاریابی و فروش» لحاظ شوند تا محاسبه CAC دقیق و کاربردی باشد.

چند مثال کاربردی و شفاف از محاسبه هزینه جذب مشتری 

مثال 1: شرکت نرم‌افزاری با محصول SaaS

فرض کنیم شرکت X یک اپلیکیشن مدیریت پروژه توسعه داده و در سه ماهه اول سال، روی جذب مشتری جدید تمرکز کرده.

بازه زمانی: سه ماهه اول سال

تعداد مشتریان جدید: ۴۰۰ نفر

هزینه‌های جذب مشتری:

  1. هزینه تبلیغات: تبلیغات گوگل ادز و لینکدین = 600 میلیون تومان

  2. حقوق کارکنان: تیم مارکتینگ (4 نفر) + تیم فروش (2 نفر) + تیم توسعه محصول (5 نفر) = 1 میلیارد و 300 میلیون تومان (برای ۳ ماه)

  3. هزینه‌های خلاقانه: طراحی لندینگ پیج‌ها + ساخت ویدیو + گرافیک شبکه‌های اجتماعی = 200 میلیون تومان

  4. هزینه‌های فنی: اشتراک CRM، ابزار ایمیل مارکتینگ، ابزار تحلیل کمپین‌ها = 200 میلیون تومان

  5. هزینه‌های انتشار: همکاری با ۲ اینفلوئنسر تخصصی حوزه تکنولوژی = 400 میلیون تومان

  6. هزینه‌های تولید: تولید ویدیوهای آموزشی و معرفی محصول (تیم داخلی انجام داده و بخش عمده آن روی حقوق کارکنان محاسبه شده) = 50 میلیون تومان

  7. هزینه نگهداری موجودی: هزینه سرور و شبکه و به‌روزرسانی‌های اپلیکیشن برای حفظ رضایت مشتری = 900 میلیون تومان

محاسبه CAC

مجموع هزینه‌ها: 3 میلیارد و 650 میلیون تومان

هزینه جذب هر 1 مشتری:

CAC = 3,650,000,000 ÷ 400 = 9,125,000 تومان

مثال 2: هایپر مارکت با محصولات سوپرمارکتی

بازه زمانی: 3 ماه

تعداد مشتری جدید: 1000 نفر

هزینه‌های جذب مشتری:

  1. هزینه تبلیغات: تبلیغات اینستاگرامی و اسپانسر شدن در تولید محتوای یک پیج مرتبط = 250 میلیون تومان

  2. حقوق کارکنان: تیم فروش و مارکتینگ (۳ نفر پاره‌وقت) = 300 میلیون تومان

  3. هزینه‌های خلاقانه: طراحی بسته‌بندی پکیج‌های اختصاصی و ساخت ویدیو برای تبلیغات = 350 میلیون تومان

  4. هزینه‌های فنی: فروشگاه آنلاین، عضویت در اسنپ سوپرمارکت و برخی ابزارهای آنالیتیکس = 50 میلیون تومان

  5. هزینه‌های انتشار: تبلیغات چاپی محلی + پرداخت برای بررسی محصولات فروشگاه در یوتیوب = 150 میلیون تومان

  6. هزینه‌های تولید: تولید محتوای ویدیویی از مراحل آماده‌سازی محصول در فروشگاه = 50 میلیون تومان

  7. هزینه نگهداری موجودی: انبارداری، بسته‌بندی، ارسال = 200 میلیون تومان

محاسبه CAC

مجموع هزینه‌ها: 1 میلیارد و 350 میلیون تومان

هزینه جذب هر 1 مشتری:

CAC = 1,350,000,000 ÷ 1000 = 1,350,000 تومان

نتیجه‌گیری:

  • معمولاً در کسب‌وکار نرم‌افزاری، هزینه CAC بالاتر است ولی CLV یا Customer Lifetime Value (ارزش طول عمر مشتری) هم بیشتر است و مشتری به‌صورت طولانی‌مدت‌تر از کسب‌وکار خرید می‌کند.

  • در فروش محصولات فیزیکی، CAC پایین‌تر است ولی باید مراقب حاشیه سود و هزینه‌های تکرارشونده بود. مثلاً در مثال بالا فروشگاه باید بتواند از هر مشتری جدید حداقل به همان میزان در 3 ماه آینده کسب درآمد کند تا سربه‌سر شود.

تفاوت CAC و CLTV چیست؟

تفاوت Cac و Clv چیست؟

به طور خلاصه اگر بگوییم:

  • CAC می‌گوید چقدر هزینه کرده‌ایم تا یک مشتری وارد کسب‌وکارمان شود.

  • CLV یا همان CLTV (ارزش طول عمر مشتری) نشان می‌دهد همان مشتری در طول کل زمانی که با بیزینس ما در ارتباط بوده است چقدر پول برایمان ساخته است.

شاخص

CAC

CLV

تعریف

هزینه‌ای که برای جذب یک مشتری جدید صرف می‌شود

مجموع درآمدی که انتظار می‌رود از یک مشتری در طول رابطه با کسب‌وکار به دست آید

هدف

اندازه‌گیری هزینه‌ بازاریابی و فروش برای جذب هر مشتری

اندازه‌گیری سودآوری بلندمدت هر مشتری برای کسب‌وکار

فرمول ساده

مجموع هزینه‌های بازاریابی و فروش ÷ تعداد مشتریان جدید

میانگین ارزش خرید × تعداد خریدها در دوره × طول رابطه مشتری (به ماه یا سال)

واحد اندازه‌گیری

مبلغ هزینه (تومان، دلار و...)

مبلغ درآمد یا سود (تومان، دلار و...)

زمان تمرکز

کوتاه‌مدت (ابتدای جذب مشتری)

بلندمدت (در طول ارتباط مشتری با برند)

کاربرد در تصمیم‌گیری

تعیین اثربخشی کمپین‌های جذب و بازاریابی

ارزیابی وفاداری مشتریان و سودآوری آن‌ها

شاخص ترکیبی مهم

نسبت CLV به CAC باید حداقل 3:1 باشد تا مدل اقتصادی کسب‌وکار پایدار باشد

 

اگر CLV خیلی بیشتر از CAC باشد، یعنی سودآوری شرکت بسیار خوب است. ولی اگر برعکس باشد، یعنی یا باید هزینه‌های جذب را کاهش داد، یا تجربه مشتری و وفاداری‌اش را بهتر کرد تا ارزش بیشتری ایجاد کند.

چگونه هزینه جذب مشتری را کاهش دهیم؟

برای کاهش هزینه جذب مشتری، نیازی به معجزه نیست؛ کافی‌ست چند نقطه کلیدی در استراتژی بازاریابی و فروش خود را بازنگری کنید. از داده‌های موجود در کسب‌وکار خود هوشمندانه استفاده کنید و فرایندهای فروش را ساده کنید.

قبل از اینکه بودجه بیشتری خرج جذب سرنخ‌های جدید کنید، بهتر است نرخ تبدیل / Conversion Rate فعلی را بالا ببرید.

  • لندینگ پیج‌های ساده، شفاف و سریع بساز

  • فرم‌های تماس با ما را کوتاه‌تر کن

  • نسخه موبایل سایت یا محصول خود را جدی بگیر

با همین تغییرات کوچک می‌توان از همان ترافیک موجود، مشتریان بیشتری به دست آورد.

مشتری‌ها قبل از خرید، تحقیق می‌کنند. اگر شما پاسخ سؤال‌هایشان را در قالب محتوای مفید ارائه دهید، احتمال اینکه به شما اعتماد کنند بیشتر می‌شود.

  • وبلاگ‌های آموزشی

  • ویدیوهای توضیح یک روش یا ترفند

  • مقایسه محصولات و خدمات

همه این‌ها باعث کاهش هزینه جذب هر مشتری می‌شود.

مشتری‌های امروز نمی‌خواهند با ده نفر تماس بگیرند یا منتظر پاسخ بمانند.

  • فرایند خرید را خودکار کن

  • مطمئن شو صفحات قیمت‌گذاری شفاف هستند

  • امکان رزرو یا ثبت‌نام سریع را فراهم کن

هر ثانیه‌ای که برای خود و مشتری صرفه‌جویی می‌کنی، می‌تواند به کاهش CAC کمک کند.

مشتری‌های راضی، بهترین تبلیغ‌کننده هستند.

  • برنامه‌های ارجاع / Referral قدرتمند طراحی کن

  • بازخورد و رضایت آن‌ها را در شبکه‌های اجتماعی خود منتشر کن

  • از تجربیاتشان برای جذب مشتری‌های جدید استفاده کن

هر مشتری که به‌واسطه مشتری دیگر جذب شود، هزینه بسیار کمتری دارد.

همه سرنخ‌ها باارزش نیستند. با داده‌های درست و ابزارهای تحلیلی، تبلیغات خود را فقط به مخاطبانی نشان بده که احتمال تبدیل شدنشان بالاست.

  • از مخاطبان مشابه استفاده کن

  • A/B  تست بگیر

  • نرخ بازگشت سرمایه / ROI هر کمپین را دقیقاً به دست بیار

در نهایت

هزینه جذب مشتری یا Customer Acquisition Cost نه‌تنها یک شاخص مالی، بلکه قطب‌نمایی راهبردی برای رشد هوشمندانه کسب‌وکارهاست. با درک درست از CAC و تلاش برای کاهش منطقی آن، می‌توان ضمن حفظ کیفیت خدمات، سودآوری پایدارتری را تضمین کرد.

موفقیت در بازار امروز، از آن کسانی است که هوشمندانه هزینه می‌کنند و هدفمند جذب می‌کنند.

 

مدیریت محصول، نقشه راهی‌ست بین نیاز کاربران و توانایی تیم. در اجیلیتی، آموزش مدیریت محصول با نگاهی به چالش‌ها و فرصت‌های بازار ایران ارائه می‌شود.

سوالات متداول

CAC یا هزینه جذب مشتری، مقدار کل هزینه‌ای است که یک کسب‌وکار برای جذب یک مشتری جدید صرف می‌کند. این هزینه شامل مخارج بازاریابی، تبلیغات، حقوق تیم فروش، نرم‌افزارها، مشاوره‌ها و دیگر منابع مصرفی مربوط به فرایند جذب مشتری می‌شود. CAC به کسب‌وکارها کمک می‌کند تا سودآوری، بهره‌وری کمپین‌های بازاریابی و سلامت مالی خود را بهتر ارزیابی کنند.
برای محاسبه CAC، کافی است مجموع هزینه‌های صرف‌شده برای بازاریابی و فروش را بر تعداد مشتریان جدید جذب‌شده در همان بازه زمانی تقسیم کنید. فرمول: تعداد مشتریان جدید ÷ (هزینه‌های فروش + هزینه‌های مارکتینگ) = CAC مثلاً اگر در یک ماه ۵۰ میلیون تومان برای جذب مشتری هزینه کرده‌اید و ۵۰۰ مشتری جدید به دست آورده‌اید، CAC برابر است با ۱۰۰ هزار تومان به‌ازای هر مشتری.
برای کاهش CAC باید اثربخشی فرایندهای بازاریابی و فروش را افزایش داد. برخی روش‌ها عبارت‌اند از: بهینه‌سازی کمپین‌های تبلیغاتی برای هدف‌گیری دقیق‌تر استفاده از بازاریابی محتوایی و سئو برای جذب ارگانیک مشتری افزایش نرخ تبدیل / CR در لندینگ پیج‌ها استفاده از اتوماسیون بازاریابی تقویت وفاداری مشتریان برای کاهش نیاز به جذب مداوم مشتری جدید
CAC هزینه‌ای است که برای جذب یک مشتری جدید صرف می‌شود، در حالی که CLV یا همان CLTV یا ارزش طول عمر مشتری / Customer Lifetime Value مجموع سودی است که انتظار می‌رود از یک مشتری در طول رابطه‌اش با کسب‌وکار حاصل شود. در واقع، CLTV باید از CAC بیشتر باشد تا کسب‌وکار سودآور باشد. نسبت CLTV به CAC نیز یکی از شاخص‌های کلیدی در ارزیابی سلامت مالی کسب‌وکار محسوب می‌شود.
نسبت مناسب بین «ارزش طول عمر مشتری / CLV» و «هزینه جذب مشتری / CAC»، معمولاً ۳ به ۱ در نظر گرفته می‌شود. یعنی سودی که از هر مشتری به دست می‌آید باید حداقل سه برابر هزینه‌ای باشد که برای جذب او صرف شده است. اگر این نسبت خیلی پایین باشد (مثلاً ۱:۱)، نشان‌دهنده عدم سودآوری کسب‌وکار است؛ و اگر خیلی بالا باشد (مثلاً ۵:۱)، ممکن است شما کمتر از حد لازم برای رشد سرمایه‌گذاری کرده باشید.
چند عامل مهم می‌توانند موجب افزایش هزینه جذب مشتری شوند، از جمله: هدف‌گذاری نادرست در تبلیغات و بازاریابی نرخ تبدیل پایین در سایت یا صفحات فروش رقابت شدید در بازار و افزایش هزینه تبلیغات دیجیتال عدم شناخت دقیق از پرسونای مشتری نبود سیستم‌های اتوماسیون بازاریابی و فروش با تحلیل این عوامل و بهینه‌سازی آن‌ها، می‌توانید CAC را کنترل و حتی کاهش دهید.

مقاله‌های مرتبط

نتیجه‌ای یافت نشد
عضو خبرنامه اجیلیتی شوید تا مقالات تخصصی، راهکارهای به‌روز و ابزارهای کاربردی را در باکس خود دریافت کنید.